نامه‌ای برای نوجوان من | ایستادن روی قله

«می‌دانی چرا شوالیه‌های شاه آرتور نمی‌توانستند قلۀ کوه اسکافل را ببینند؟

چون قله دقیقاً همان‌جایی بود که آن‌ها ایستاده بودند.»

 

عزیزِ نوجوانِ من

امروز دیدم اولین تار موی سفیدم درآمده است.

توی آینۀ دستشویی بهش خیره شدم.

دیدم از تار موهای سیاهم ضخیم‌تر است.

زیاد از حد هم سفید است.

این‌قدر که آدم مطمئن می‌شود چنین سفیدی زیادی را با هیچ رنگ مویی نمی‌شود خوب از آب درآورد.

زیاد از حد هم طبیعی است و اصلاً نمی‌شود پنهانش کرد.

موهایم را به هر طرفی می‌دهم، بالاخره خودش را از آن لابه‌لا بیرون می‌اندازد و نشان می‌دهد.

به این تار موی تازه سفید کرده‌ام نگاه می‌کنم و دلم می‌خواهد مثل فیلم‌ها و نوشته‌های کتاب‌ها، کلی تجربه در آن ببینم.

دلم می‌خواهد این سفیدی را به دوندگی‌ها و فراق‌ها و زمین خوردن‌ها و بلند شدن‌ها ربط بدهم.

اما می‌بینم خیلی نچسب می‌شود.

ترجیح می‌دهم چیز دیگری در این سپیدی ببینم.

چیزی به روشنی خودش.

 

می‌بینم من برای به دست آوردن خیلی چیزهای دنیا، دورخیز کرده‌ام.

گاهی با سرعت پیش آمده‌ام

گاهی بسیار نزدیک شده‌ام.

و در این دور و نزدیک شدن‌ها

وقتی از نفس افتاده بودم فهمیدم

خیلی وقت‌ها می‌بایست می‌ایستادم،

جایی نمی‌رفتم،

و قبل از هر چیز درونم را نگاه می‌کردم.

دیدن درونم

روشن‌ترین چیزی بود که مسیر را نشانم می‌داد.

چیزی به سپیدی همین تار مو بود.

فهمیدم که همه‌چیز در درون من است.

من باید قبل از هرجایی،

به درونم سفر می‌کردم.

من روی قله ایستاده بودم.

به همین دلیل بود که قله را نمی‌دیدم.

 

تو هم در هر شرایطی از زندگی هستی

اگر قله را نمی‌بینی

اگر از بودن در یک بلندی، لذت نمی‌بری

به این دلیل است که روی قله ایستاده‌ای.

حتی اگر بزرگ‌ترین خطاها را کرده باشی

حتی اگر هیچ‌چیزی آن‌طور که می‌خواهی سر جایش نیست

بازهم روی قله‌ای. می‌دانی چرا؟

چون همه‌چیز از درون تو شروع می‌شود و همه‌چیز در همان‌جا تمام می‌شود.

پیِ هر تغییری که هستی،

چاره‌ای نداری جز اینکه با خودت،

شفاف، روشن و بی‌پرده ارتباط برقرار کنی.

نیاز است که

با خودت حرف بزنی

از خودت بنویسی

که داشته‌ها و نداشته‌هایت را با خودت در میان بگذاری

که خواسته‌هایت را برای خودت شفاف کنی و آن‌ها را به کلمه تبدیل کنی و بنویسی.

که در خلوت و قبل از گفتن برای کسی

برای خودت رؤیا ببافی.

که خودت را نوازش کنی.

که خودت را عمیق، عمیق، عمیق دوست بداری.

در طلب هرچه هستی

از خودت شروع کن

خودت را در آغوش بکش.

پای حرف‌های خودت بنشین.

برنامه بریز و قرار تغییر با خودت بگذار.

روی خودت خط قرمز نکش

و با خودت دوست‌ترین باش.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.