مهارت گفتگو کردن برای نوجوانان

۱

کوسه‌ای هست به اسم لنی. لنی برخلاف همزادهایش که غذای اصلی‌شان گوشت و ماهی است، سبزیجات دوست دارد.

انیمیشنی که لنی در آن است، نشان می‌دهد که چطور یک کوسه برخلاف چیزی که از او انتظار می‌رود، می‌تواند چیزهای دیگری را دوست داشته باشد.

درست در همین‌جاست که گفتگو کردن مهم می‌شود.

کوسه نمی‌تواند چنین چیزی را به پدرش عنوان کند چون خیلی غیرمعمول و غیرعاقلانه است.

پس به دنبال راه‌های مختلفی می‌رود تا از بین همۀ این راه‌ها خودش را پیدا کند. حتی یک هویت دروغین برای خودش تعریف می‌کند و به شکل یک دلفین درمی‌آید و تظاهر به مردن می‌کند.

درنهایت، بازهم نیازمند گفتگو با پدرش می‌شود و با کمک دوستش که یک ماهی است، خواستۀ قلبی‌اش را ابراز می‌کند. اینجاست که همه‌چیز تغییر می‌کند.

 

همۀ ما نیازمند گفتگو کردن هستیم.

ما برای به دست آوردن چیزهایی که از زندگی می‌خواهیم، باید با بقیه گفتگو کنیم.

برای قانع کردن دیگران، نیازمند گفتگو کردن هستیم.

برای اینکه مجبور نباشیم مانند این قصه، هویت خودمان را عوض کنیم یا تظاهر به مردن کنیم، باید گفتگو کردن را یاد بگیریم.

و درنهایت، وقتی درست گفتگو می‌کنیم، نه‌تنها به خواسته‌های قلبی‌مان می‌رسیم که اتفاقاتی بزرگ‌تر رقم می‌خورد.

مثلاً نوجوانی که با گفتگویی درست والدینش را قانع می‌کند تا رشتۀ موردعلاقه‌اش را بخواند، می‌تواند در این راه موفق شود و موفقیت او نه‌تنها برای خودش که برای ساختن یک جامعۀ متفاوت‌تر مفید است. او در این رشته‌ای که دوستش دارد، به بقیه هم کمک می‌کند.

 

۲

در اینجا می‌توانیم برخی از مهم‌ترین روش‌ها برای داشتن یک گفتگوی درست را ببینیم:

 

درست به بقیه گیر بدهیم: انتقاد کردن از بقیه

خیلی پیش می‌آید کارهایی که اطرافیان ما انجام می‌دهند موردپسند ما نباشد.

در این مواقع قرار نیست سکوت کنیم یا تظاهر کنیم کار بقیه را می‌پسندیم.

البته گاهی لازم می‌شود ملاحظۀ دیگران را بکنیم اما باید انتقاد کردن از بقیه را هم یاد بگیریم.

برای انتقاد کردن از بقیه دو راه داریم:

یکی اینکه مشاجره و دعوا کنیم و مستقیم و بی‌پرده آنچه دلخواهمان است را بیان کنیم.

نگفته پیداست که چه اتفاقی خواهد افتاد. دیگران قانع نخواهند شد و به‌احتمال زیاد به خواسته‌ای که داریم نخواهیم رسید.

راه دومی هم وجود دارد. اینکه درست انتقاد کنیم.

برای درست انتقاد کردن، باید در قدم اول خودمان را به‌جای بقیه بگذاریم و ببینیم رفتاری که دارند به چه دلیل است. باید تلاش کنیم مثل آن‌ها فکر کنیم تا بتوانیم تا حدی هم شده درکشان کنیم.

و در قدم بعدی، مهم است که حواسمان باشد هویت طرف مقابل را زیر سؤال نبریم. نباید مثلاً به او بگوییم «تو آدم نفهمی هستی که این‌جوری فکر می‌کنی» یا «تو آدم بی‌سوادی هستی.» اگر هویت را نشانه بگیریم، دیگر بهتر است اسم چیزی که این بین اتفاق می‌افتد را گفتگو کردن نگذاریم. این بیشتر به دعوا و جدل شباهت دارد.

خیلی بهتر است که دربارۀ ناتوانی طرف مقابل هم حرف نزنیم. مثل‌اینکه «تو اصلاً نمی‌توانی این کار رو درست انجام بدی» یا «تو نمی‌تونی دیگران رو درست درک کنی.»

بهترین روش برای انتقاد کردن این است که رفتار طرف مقابل را نشانه بگریم و اگر چیزی را نمی‌پسندیم، به‌طرف مقابل نشان دهیم که هویتش را زیر سؤال نمی‌بریم یا او را آدم ناتوانی نمی‌بینیم اما رفتارش موردپسند ما نیست.

مثلاً می‌توانیم بگوییم «من این رفتار تو رو با خودم دوست ندارم.» یا «رفتار تازه‌ای که ازت دیدم یه کم منو ناامید کرد.»

آرامش بیشتر داشتن، احتمال اثر کردن حرف‌هایمان را بسیار زیاد خواهد کرد.

 

جرات کنیم نه بگوییم: نه گفتن

گفتگوی سالم این نیست که هر چه را من می‌گویم تو گوش کنی.

گفتگوی سالم این نیست که همیشه سری به نشانۀ تأیید تکان بدهی.

رابطۀ سالم این نیست که در آن تو تسلیم نظر من باشی.

رابطۀ سالم این است که تو خودت را به رسمیت بشناسی و برای خودت احترام قائل باشی تا اگر مخالفتی با خواستۀ من داری، بتوانی نه بگویی.

آدم‌ها می‌خواهند دوست‌داشتنی باشند،

آدم‌ها از تنها شدن و نداشتن دوست می‌ترسند،

آدم‌ها از اینکه متفاوت از بقیه باشند واهمه دارند،

آدم‌ها عادت دارند خودشان را حذف کنند تا دیگران نرنجند،

بیایید ما آدم‌های متفاوتی باشیم.

بیایید خیلی برایمان مهم نباشد اگر کسی از ما برنجد، اگر دوستی را از دست بدهیم، اگر متفاوت باشیم و درکل، بیایید نترسید از اینکه خودمان باشیم.

آدمی محترم و قابل احترام است و ارزش دوستی دارد که خودش را دوستن داشته باشد و به خواسته‌های خودش احترام بگذارد.

کسی که مدام خودش را به نفع بقیه حذف می‌کند، فردی ضعیف است. چنین کسی ممکن است دوستان زیادی هم داشته باشد اما بیشتر دوستانش از این ویژگی اخلاقی او سوءاستفاده می‌کنند نه اینکه به خاطر ارزشمند بودنش با او دوستی کنند.

عادت کنید نه بگویید.

عادت کنید به خودتان و به خواسته‌هایتان احترام بگذارید.

عادت کنید خواستۀ بقیه را همیشه مهم‌تر یا بهتر از خواستۀ خود ندانید.

عادت کنید دوست‌داشتنی بودن را به تأیید کردن بقیه محدود نکنید و بدانید وقتی خودتان هستید، ممکن است عده‌ای را برنجانید اما شخصیتی باثبات‌تر و قطعاً دوست‌داشتنی‌تر خواهید داشت.

 

نترسیم و خودمان را حذف نکنیم: خودابرازی

وقتی از جمع نظر می‌خواهند و شما هم عضوی از جمع هستید، چقدر جرأت می‌کنید نظرتان را بگویید؟

وقتی قرار است برای شروع کاری کسی پیش‌قدم شود، چقدر جسارت دارید شما اولین نفر باشید؟

وقتی حرفی توی ذهنتان می‌گذرد، چقدر شجاعت بیان کردن آن را دارید؟

یک ترس بی دلیل و بی‌پایه و اساس توی ذهن ما از دوران بچگی کاشته شده. این ترس به ما اجازه نمی‌دهد خودابرازی کنیم. این ترس باعث می‌شود گوشه‌ای پناه بگیریم و ساکت شویم و حرف نزنیم.

حالا وقتش است که این ترس را ببینیم.

ببینیم که گاهی مثل یک بچۀ کوچک، گوشۀ دیوار ترس‌هایمان می‌نشینیم و بی‌دلیل می‌ترسیم.

بهتر است برای مقابله کردن با این احساس، از چیزهای کوچک و موقعیت‌های بی‌اهمیت‌تر شروع کنیم.

مثلاً وقتی با اعضای نزدیک خانواده هستیم، تمرین کنیم که حرفمان را بزنیم.

وقتی در جمع دوستان صمیمی هستیم، برای انجام دادن کارهای خیلی کوچک، پیش قدم شویم.

برای خرید کردن، تمرین کنیم نظرمان را بگوییم و با بقیه گفتگو کنیم.

کم‌کم که عادت کردیم خواسته‌‌های کوچکمان را مطرح کنیم، وقتش است که به سراغ چیزهای بزرگ‌تر برویم و آن‌ها را ابراز کنیم.

لازم است خودمان را از قبل آماده کنیم که با خود ابرازی ممکن است آسیب ببینیم یا مورد توجه قرار نگیریم. ممکن است حرف ما را قبول نکنند و یا حتی مورد تمسخر قرار بگریم؛ اما ارزشش را دارد که همچنان خودمان باشیم و با پررویی ادامه دهیم.

 

گاهی از مغزمان استفاده کنیم: فکر کردن قبل شروع گفتگو

حیف است این همه مغزمان را بی‌استفاده بگذاریم.

هرازگاهی خوب است از آن کار بکشیم.

خصوصاً قبل از اینکه بخواهیم با کسی گفتگو داشته باشیم.

«برم ببینم چی میشه حالا» مال آدم‌هایی است که بی فکر هستند و به‌احتمال زیاد در گفتگوهایشان به شکست خوردن عادت دارند.

باید عادت کنیم برای حرف زدنمان برنامه‌ریزی کنیم.

خوب است از قبل موقعیتی که می‌خواهیم در آن وارد شویم را توی ذهنمان مجسم کنیم. حدس بزنیم چه گفتگوهایی شکل می‌‌گیرند و چه چیزهایی بیان می‌شوند.

خودمان را برای جواب دادن به سؤالات و برای مطرح کردن موضوعات مهم آماده کنیم.

بهتر است قبل از گفتگو دقیقاً مشخص کنیم چه می‌خواهیم و در بهترین حالت چه اتفاقی خواهد افتاد.

ببینیم خواستۀ اصلی ما از این گفتگو چیست و اگر همه چیز خوب پیش برود، دقیقاً قرار است به چه چیزهایی برسیم.

وقتی این‌ها کاملاً شفاف باشند، احتمال رسیدن به آن‌ها به طرز عجیبی بیشتر خواهد شد.

 

 

متفاوت باشیم: همرنگ جماعت نشدن

شبیه به بقیه بودن که زیبا نیست.

متفاوت بودن، درست است که موردپسند بقیه نیست اما گاهی ارزشمند است.

یکی از مهم‌ترین چیزهایی که در گفتگو پیش می‌آید، نظر و دیدگاه‌های متفاوت است.

از اینکه متفاوت از بقیه فکر کنید واهمه نداشته باشید.

از اینکه چیزی که بقیه می‌گویند در دنیای ذهنی شما جایی نداشته باشد تعجب نکنید.

شما دنیایی درونتان دارید که یک سری چیزها در آن تعریف شده، چیزهایی را در این دنیای درونی دوست دارید و با چیزهای زیادی مخالفید.

خوب است موقع گفتگو کردن، این موضوعات را مطرح کنید و درباره‌شان حرف بزنید.

برای اینکه گفتگوی بهتری داشته باشید، قبل از ورود به گفتگو با دیگران، با خودتان گفتگو کنید و به دنبال دلایلی بگردید دربارۀ نظراتی که دارید.

ببینید چرا چیزهایی را دوست دارید و با بقیه موضوعات مخالفید؟

دلیل را که پیدا کنید، موقع حرف زدن با بقیه هم گفتگوی جذاب‌تری را شکل می‌دهید.

 

دیگران را بفهمیم: همدلی و درک طرف مقابل

ما مرکز جهان نیستیم.

بقیه هم حق دارند با ما موافق نباشند.

بقیه هم حق دارند مانند ما فکر نکنند و دنیا را طوری دیگر ببینند.

برای شکل دادن به یک گفتگوی سالم، تلاش کنید با عینکی که بقیه به چشمانشان زده‌اند دنیا را تماشا کنید.

سخت است اما شدنی هم هست.

خودتان را به جای آن‌ها بگذارید. سعی کنید بفهمید اگر مانند آن‌ها بزرگ شده بودید، اگر راهی که آن‌ها تا به امروز طی کرده‌اند را شما هم طی می‌کردید، چه چیزهایی در ذهنتان شکل می‌گرفت و چقدر به آن‌ها حق می‌دادید.

ممکن است درنهایت بازهم با نظر طرف مقابل مخالف باشید اما تلاش برای همدلی باعث می‌شود از کلمات بهتری برای گفتگو کردن استفاده کنید.

کلمات بسیار مهم‌اند.

یک کلمه می‌تواند کل جهان درونی یک نفر را به آتش بکشد.

و یک جملۀ خوب می‌تواند سرنوشت کسی را تغییر بدهد.

مراقب تک‌تک کلماتی که در ارتباطات و حرف زدن استفاده می‌کنید باشید.

کلمات قدرت تخریب و سازندگی دارند.

از آن‌ها برای ساختن و ایجاد حس خوب استفاده کنید و همواره متوجه قدرت مخرب آن‌ها باشید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *